۲۵۹ بار خوانده شده

شمارهٔ ۹۵۱

ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه
مرهمی بخش که مجروح و نگاریم همه

سافیا گر نظری هست به مخمورانت
بدو چشم تو که در عین خماریم همه

درد دردی زخم عشق به پیمانه برار
کز طرب نعرہ مستانه برآریم همه

سیل مژگان و نم دیده اگر می طلبی
هر چه زینها طلبی در نظر آریم همه

مفلسانیم اگر دست نداریم به هیچ
چون تو داریم به معنی همه داریم همه

بود عهدی که نگیریم دمی بیتو قرار
همچنان بر سر عهدیم و قراریم همه

سر و جان خواستی ای جان گرامی ز کمال
همه سهل است بیا تا بسپاریم همه
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۹۵۰
گوهر بعدی:شمارهٔ ۹۵۲
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.