جانا! جانم ز قعر دریای حضور
دُرّی عجب است غرق چندینی نور

گرچه تن من ز کار دورست ولیک
یک لحظه نهیی ز خاطرِ جانم دور


گوهر قبلی: شمارهٔ ۴۳
گوهر بعدی: شمارهٔ ۴۵