۳۳۶ بار خوانده شده

غزل شمارهٔ ۱۷۸

دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد

کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند
کدام سرو چنین قد دلستان دارد؟

گرت به جان بخرم بوسه‌ای، زیان نکنم
که بوسه عاشق بدبخت را زیان دارد

کسی که چون تو پری چهره در کنار کشد
اگر چه پیر بود، دولتی جوان دارد

به قصد کشتن من بست و باز نگشاید
کمر، که قد بلند تو در میان دارد

به خاکپای تو آنرا که هست دست رسی
چه غم ز سرزنش هر که در جهان دارد؟

چو کردی جای خیال تو اوحدی در دل
به وصل خود برسانش، که جای آن دارد
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۱۷۷
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۱۷۹
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.