۳۲۷ بار خوانده شده

غزل شمارهٔ ۴۵۰

ای عشق تو با وجود هم تنگ
در راه تو کفر و دین به یک رنگ

بی روی تو کعبه‌ها خرابات
بی نام تو نامها همه ننگ

در عشق تو هر که نیست قلاش
دور است به صد هزار فرسنگ

قلاشان را درین ولایت
از دار همی کنند آونگ

عشقت به ترازوی قیامت
دو کون نسخت نیم جو سنگ

قرابهٔ ننگ و شیشهٔ نام
افتاد و شکست بر سر سنگ

زنار مغانه بر میان بند
وانگه به کلیسیا کن آهنگ

مردانه درآی کاندرین راه
نه بوی همی خرند و نه رنگ

راهی است دراز و عمر کوتاه
باری است گران و مرکبی لنگ

کلی ز سر وجود برخیز
افتاده مباش بر در تنگ

می‌دان به یقین که در دو عالم
در راه تو نیست جز تو خرسنگ

برخیز ز راه خود چو عطار
تا باز رهی ز صلح و از جنگ
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۴۴۹
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۴۵۱
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.