چالش حفظ شعر
امیر معزی : قصاید
شمارهٔ ۱۰۸
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر دارد
عنصرالمعالی : قابوس‌نامه
باب سی و دوم: اندر تجارت کردن
ای پسر، بدان و آگاه باش هر چند بازرگانی پیشهٔ نیست که آن را صناعتی مطلق توان گفت ولکن چون بحقیقت بنگری رسوم او چون رسوم پیشه‌ورانست و زیرکان گویند که: اصل بازرگانی بر جهل نهاده‌اند و فرع آن بر عقل، چنانک گفته‌اند: لولا الجهال لهلک الرجال، یعنی اگر نه بی‌خردان اندی جهان تباه شدی و مقصودم ازین سخن آنست که: هر که بطمع افزونی از شرق بغرب رود و بکوه و دریا و جان و تن و خواسته در مخاطره نهد، از دزد و صعلوک و حیوان مردم‌خوار و ناایمنی راه باک ندارد و از بهر مردمان نعمت {شرق} بایشان رساند و بمردمان مشرق نعمت غرب برساند ناچاره آبادانی جهان بود و این جز ببازرگانی نباشد و چنین کارهاء مخاطره آن کس کند که چشم خرد دوخته باشد و بازرگان دو گونه است و هر دو مخاطره است: یکی معامله و یکی مسافره، معامله مقیمان را بود که متاع کاسد بطمع افزونی بخرند و این مخاطره بر مال بود و دلیر و بیش‌بین و مردی باید که او را دل دهد تا چیز کاسد بخرد، بر امید افزونی و مسافر را گفتم که کدامست؛ بر هر دو روی باید که بازرگان دلیر باشد و بی‌باک بر مال و با دلیری باید که با امانت و دیانت باشد و از بهر سود خویش زیان مردمان نخواهد و بطمع سود خویش سرزنش خلق نجوید و معامله با آن کس کند که زبردست او بود و اگر با بزرگتر از خود کند با کسی کند که دیانت و امانت و مروت دارد و از مردم فریبنده بپرهیزد و با مردمی که در متاع بصارت ندارد معامله نکند، تا از درکوب ایمن بود و با مردم تنگ بضاعت و سفیه معامله نکند و اگر بکند طمع از سود ببرد تا دوستی تباه نگردد، چه بسیار دوستی بسبب اندک‌مایه سود زیان تباه شدست و بر طمع بیشی بنسیه معاملت نکند که بسیار بیشی بود که کمی بار آرد و خرد انگارش بزرگ زیان باشد، {چنانکه من گویم، رباعی:
مهدی اخوان ثالث : آخر شاهنامه
مرداب
این نه آب است کآتش را کند خاموش
خاقانی : ترکیبات
شمارهٔ ۵ - در مدح ملک الوزراء مختار الدین
دوستی کو تا به جان دربستمی
ملک‌الشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۷۹
خوش بهر دین‌دوست باش که اهرو (‌اشو ـ مقدس‌) باشی
احمد شاملو : ترانه‌های کوچک غربت
هجرانی
چه هنگام می‌زیسته‌ام؟
عراقی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۸
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۷۳۱
ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
کمال خجندی : مقطعات
شمارهٔ ۵۰
صوفیی علم لغت میکرد بحث
قدسی مشهدی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳۳
گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت
سعدی : غزلیات
غزل ۵۳۰
ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
عطار : باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا
شمارهٔ ۵۶
دل از طمع خام چنان بریان شد
صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۰
خوش آن که از دو جهان گوشهٔ غمی دارد
عطار : پندنامه
در بیان تعظیم مهمان
ای برادر دار مهمان را عزیز
صائب تبریزی : متفرقات
شمارهٔ ۳۱۶
بوی گل مژده آشوب جنون می آرد
حمید مصدق : از جدایی ها ( دفتر دوم)
بخش۱۴
کسی به سوک نشست
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۱۹۷
سیدی ایم هو کی، خذ یدی ایم هو کی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۴۴
دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
مولوی : دفتر ششم
بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن می‌چرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب
گاو آبی گوهر از بحر آورد
عراقی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱۶
گهی درد تو درمان می‌نماید
بازی و سرگرمی من حامی گوهر هستم