به سوال های ادبی جواب بده، دانش خودت رو محک بزن، امتیاز کسب کن، نشان ها رو به دست بیار و با دیگران رقابت کن.

شروع می کنم
انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۸۹
سلطان که جهان به عدل آراست برفت
فردوسی : سهراب
بخش ۳
چو نزدیک شهر سمنگان رسید
رضی‌الدین آرتیمانی : قصاید
چشم تو
بسکه بر سر زدم ز فرقت یار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۳۷۳
شعله شوق اگر در دل خارا گیرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۰۸۳
بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن
سهراب سپهری : ما هیچ، ما نگاه
اینجا پرنده بود
ای عبور ظریف !
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۹۵۰
بس که چون سایه‌ام از روز ازل تیره رقم
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
نیما یوشیج : مجموعه اشعار
افسانه
افسانه : در شب تیره ، دیوانه ای کاو
قاآنی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷ - در ستایش امیرالامراء العظام مبرزا نبی خان رحمه الله فرماید
محمود ماه من‌که غلامش بود ایاز
سنایی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - در ترغیب مردان به احتراز از زنان دلفریب
زیبد ار بی مایه عطاری کند پیوسته یار
عرفی : غزلها
غزل شمارهٔ ۴۵۹
چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم
سیف فرغانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۲۱
آه درد مرا دوا که کند
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۴۹
مبر رنج ای برادر خواجه سخت‌ست
سنایی : طریق التحقیق
در صفت کبر و عجب
خوبرویی تو زشتخوی مباش
سعدی : غزلیات
غزل ۲۵۳
به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۹۱۴
کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
نصرالله منشی : مقدمهٔ نصرالله منشی
بخش ۴ - محاسن عدل
این قدر از فضایل ملک که تالی دین است تقریر افتاد، اکنون شمتی از محاسن عدل که پادشاهان را ثمین تر حلیتی و نفیس تر موهبتی است یاد کرده شود، و دران هم جانب ایجاز و اختصار را برعایت رسانیده آید بعون الله و تیسیره. قال تعالی: یاد داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق. داوود را، صلی الله علیه، با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید، نه به رآنکه در سیرت انبیا جز نیکوکاری صورت بندد، اما طراوت خلافت بجمال انصاف و معدلت متعلق است. و در قصص خوانده آمده است که یکی از منکران نبوت صاحب شریعت این آیت بشنود که: ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی، یعظکم لعلکم تذکرون، متحیر گشت و گفت: تمامی آنچه در دنیا برای آبادانی عالم بکار شود و اوساط مردمان را در سیاست ذات و خانه و تبع خویش بدان احتیاج افتد، مثلا نفاذ کار دهقان هم بی ارزان ممکن نگردد، در این آیت بیامده است، و کدام اعجاز ازین فراتر، که اگر مخلوق خواستی که این معانی در عبارت آرد بسی کاغذ مستغرق گشتی و حق سخن بر این جمله گزارده نشدی؛ در حال ایمان آورد و در دین منزلت شریف یافت. و واضح فرمان که بر ملازمت سه خصلت پسندیده مقصور است و نهی که بر مجانبت از سه فعل نکوهیده مشتمل پوشیده نماند و بتقریر و ایضاح آن حاجت نباشد. و در ترجمه سخنان اردشیر بابک، خفف الله عنه آورده‌اند که: لاملک بالرجال، و لارجال الا بالمال، و لامال الا بالعماره، و لا عماره الا بالعدل والسیاسة، معنی چنان باشد که: ملک بی مرد مضبوط نماند، و مرد بی مال قائم نگردد، و مال بدست نیاید، و عمارت بی عدل سیاست ممکن نشود. و بر حسب این سخن می‌توان شناخت که آلت جهان گیری مالست و کیمیای مال عدل و سیاست است. و فایأه در تخصیص عدل و سیاست، و ترجیح آن بر دیگر اخلاق ملوک، آنست که ابواب مکارم و انواع عواطق را بی شک نهایتی است، و رسیدن آن بخاص و عام تعذر ظاهر دارد، ولکن منافع این دو خصلت کافه مردمان را شامل گردد، و دور و نزدیک جهان را ازان نصیب باشد، چه عمارت نواحی، و مزید ارتفاعات و تواتر دخلها، و احیای موات، و ترفیه درویشان، و تمهید اسباب معیشت و کسب ارباب حرفت، و امثال و اخوات آن، بعدل متعلق است، و امن راهها، و قمع مفسدان. و ضبط مسالک، و حفظ ممالک، و زجر متعدیان، بسیاست منوط، و هیچیز بقای عالم را از این دو باب قوی تر نیست. و نیز کدام نکوکاری را این منزلت تواند بود که مصلحان آسوده باشند و مفسدان مالیده؟ و هر گاه که این دو طرف بواجبی رعایت کرده آید کمال کامگاری حاصل آید، و دلهای خاص و عام و لشکری و رعیت برقاعده هوا ولاقرار گیرد، و دوست و دشمن در ربقه طاعت و خدمت جمع شوند و نه در ضمیر ضعیفان آزاری صورت بندد، و نه گردن کشان را مجال تمرد ماند، و ذکر آن در آفاق سایر شود، و کسوت پادشاهی مطرز گردد، و رهینه دوام در ضمن این بدست آید. این کلمتی چند موجز از خصایص ملک و دولت، و محاسن عدل و سیاست، تقریر افتد، اکنون روی بدگر اغراض آورده شود، والله الموفق لاتمامه، بمنه وسعة جوده.
کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۱
چشم مسلمان کش تو کافر مست است
عطار : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شمارهٔ ۹۲
شمعی که به یک دو شب فرو میگذرد
بازی و سرگرمی