۲۴۲ بار خوانده شده

شمارهٔ ۸۵۴

دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد
چون بلبلی که دور ز گلزار جان دهد

از رشک زلف غالیه سای تو هر شبی
گر جان بود به نافه تاتار جان دهد

ابرو دو تا شده ست بر آن چشم پر خمار
چون مشفقی که بر سر بیمار جان دهد

ای ناخدای ترس، بران خسته رحم کن
کز شوق آن دو لعل شکربار جان دهد

دامن کشان شبی به سر کوی من برآی
تادل به زیر پای تو ایثار جان دهد

یارب تو جان به سرو سهی ده که در چمن
هر لحظه پیش آن قد و رفتار جان دهد

خسرو به غمزه تو دهد جان چنان که کس
بر دست شحنگان ستمگار جان دهد
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۸۵۳
گوهر بعدی:شمارهٔ ۸۵۵
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.