۲۴۰ بار خوانده شده

غزل شمارهٔ ۸۱۴

یک نظر در چشم مست ما نگر
نور او در دیدهٔ بینا نگر

آب چشم ما بهر سو شد روان
گر نظر داری درین دریا نگر

در دو عالم هر چه بینی همچو ما
حضرت یکتای بی همتا نگر

گر همی خواهی که بینی روی او
آینه روشن کن و خود را نگر

عشق را جائی معین هست نیست
جای آن بی جای ما هر جا نگر

ظاهر و باطن به همدیگر ببین
عین آن پنهان و این پیدا نگر

هیچ شی بی نعمت الله کی بود
نعمت الله در همه اشیا نگر
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۸۱۳
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۸۱۵
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.