۳۶۱ بار خوانده شده

غزل شمارهٔ ۴۷۴

این چه دامی است که از سنبل مشکین داری
که به هر حلقهٔ آن صد دل مسکین داری

همه را نیش محبت زده‌ای بر دل ریش
این چه نوشی است که در چشمهٔ نوشین داری

خون بها از تو همین بس که ز خون دل من
دست رنگین و کف پای نگارین داری

عرقت خوشهٔ پروین و رخت خرمن ماه
وه که بر خرمن مه خوشهٔ پروین داری

همه صاحب نظران بر سر راهت جمعند
خیز و بخرام اگر قصد دل و دین داری

به چمن گر نچمی بهر تماشا نه عجب
گر خط و عارض خود سبزه و نسرین داری

من اگر سنگ تو بر سینه زنم عیب مکن
زان که در سینهٔ سیمین دل سنگین داری

از شکرپاشی کلک تو فروغی پیداست
که به خاطر هوس آن لب شیرین داری
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۴۷۳
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۴۷۵
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.