۳۳۱ بار خوانده شده

غزل ۴۸

ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
جان فدایش که به خون ریختن من برخاست

می‌کشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم
هر غباری که ترا از سم توسن برخاست

خرمن مشک چو بر دور مهت ظاهر شد
دود از جان من سوخته خرمن برخاست

وحشی سوخته را بستر سنجاب نمود
هر سحرگه که ز خاکستر گلشن برخاست
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۷
گوهر بعدی:غزل ۴۹
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.