چالش حفظ شعر

حکایت

0
حاشیه

یکی را عسس دست بر بسته بود
همه شب پریشان و دلخسته بود

به گوش آمدش در شب تیره رنگ
که شخصی همی نالد از دست تنگ

شنید این سخن دزد مغلول و گفت
ز بیچارگی چند نالی؟ بخفت

برو شکر یزدان کن ای تنگدست
که دستت عسس تنگ بر هم نبست

مکن ناله از بینوایی بسی
چو بینی ز خود بینواتر کسی
حاشیه ای برای این گوهر بنویس من حامی گوهر هستم

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.


گوهر بعدی: حکایت
بازی و سرگرمی من حامی گوهر هستم